محمد ربيع بن محمد ابراهيم
46
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى )
گويد تا آنكه مومى اليه سر حقهء فكرت را گشوده جواهرى چند آبدار در سلك نظم درآورد از آن جمله مصرعى در تعريف فيل شاه كه موسوم به ماهروست گفته ميگويد : ( ع ) بر فيل ماهروى تو باشد كجك . هلال با چنين استعارهء روشن راستى چون قصيده را به حضور برده به زبان ايشان ترجمه مىكند در عوض جايزهء وصله او را متخلص به « سپ لپ » « 1 » كه به معنى كذابست ميسازند ، و به اين عبارت كه در ميان ايشان هيچ فحشى بدتر ازين نيست آن بيچاره را مىنوازند . و چون مجلس به آخر رسيد جمع ايرانى كه بودند خلوت كرده از زبان شاه اعلام نمودند كه محمد حسين بيك فوت شده خوبست كه شما فيما بين خود احدى را به سركردگى تعيين كنيد كه به گذرانيدن نامهء و الا و اداء رسالت اشتغال نمايد نهايت چون مرحوم محمد حسين بيك بىاحتياطى نموده در حين رجوع خدمت استدعاء دستور العملى از اركان دولت نكرده بىتدبيرانه متوجه اين خدمت شده بود بعد از فوت او با آنكه همه كس را با بىمايگى و عدم قابليت هواى آن خدمت در سر بود هيچكس جرات تقديم اين خدمات نمىنمود و بنابر آنكه چنين اعلام از آن طرف شد اين حقير صلاح در آن ديد ( « 2 » ) كه از راه ادب عريضهاى به اين مضمون نوشته شود . شرح عريضه آكنه : « بعرض باريافتگان محفل معلى مىرساند كه از به دو ظهور خلوص عقيدت اين دولت ذيشان نسبت به برگزيدهء خاندان مرتضوى نشان ملائك پاسبان عرش آستان الى الان كه ابواب دوستى فيما بين اين دولت عظمى مفتوح شده پيوسته منظور نظر آفتاب اثر قبلهء عالميان و كعبهء جهانيان گشتهاند خصوصا در اين وقت كه حاجى سليم را به رسم رسالت روانهء آن آستان قدس مكان فرموده بودند مشمول عنايت بيكران خسروانه گرديدهء بنوازشات بلانهايات مفتخر و جهت ازدياد مراتب عنايت و الطاف و تائيد قواعد دوستى و و داد و حسب الاستدعاء مومىاليه
--> ( 1 ) - سپ لپ Sap Lap در سيامى بمعنى دروغگو مىباشد ( 2 ) - لسكو ( Lescot ) مينويسد « بگفته تاشارد كه طبعا نظر خوبى نسبت به نمايندگان ايران نداشته اعضاء هيئت برسر اينكه چه كسى بايد نامه را بگذراند با يكديگر كتككارى كردند » . ( Les Sept Climats . No I . Paris 1972 )